آغاز من

از وبلاگ قبلی خودم به دلایلی به اینجا اومدم، آدمی هستم که از خیلی چیز ها بدم میاد، اینکه خوبه یا بده و اینکه اصلا این بد اومدن طی سالیان روی من چه اثری داشته، و اینکه آیا وقتی بدم اومده تلاشی کرددم چیز بهتری ارایه بدهم و اصلا اینکه تواناییش را داشته ام یا نه را اصلا نمی دونم.فقط و فقط می دونم که دنیای خودم را دارم و بیشتر از همه چیز در دنیای خودم سیر می کنم. دنیای من خیلی خرابس، گاهی فکر می کنم شاید تا چند سال دیگه کامل ویران بشه و از این موضوع هم خیلی می ترسم. نمی دونم الان اگه کسی این رو می خونه فکر می کنه من چند سالمه. شاید خیلی بچه گونه باشه ولی اونقدر بچه نیستم. این هم نمی دونم باز برمیگرده به اینکه شاید کمی در زندگی عقب افتاده ام و یا اینکه آدمی هستم مثل خیلیا که خودشون را پاک و معصوم می دونن و با کودک درون فعال. به هر حال درونم به قدری متشنج هست که اصلا نتونم . نمی دونم چی باید بخوام. اینکه از فکر خودم باید خوشحال باشم یا ناراحت را هم نمی دونم. ولی مهم اینه که اومدنم به اینجا شاید دلیل این باشه که باید تحولی در خودم داشته باشم و این شروع نمادین اون باشه.


خیلی دلم می خواد یک نویسنده باشم ولی یک عادت بد دارم، اگه به نوشتن بیافتم فقط می نویسم شاید هیچکی نفهمه اصلا چی به چی هست یا نیست، باز هم نمی دونم این عادت بد به چه دلیله، چرا مثل خیلی ها نمی تونم خودم را کنترل کنم و در زمان های مشخص با روش مشخص کارم را انجام بدهم؟ اگه کسی بدونه مدل HEXACO چیه می خوام بهم بگه من چرا self-control ندارم.

اونچه اینجا نوشتم صرفا یه یادآوری برای خودمه، شاید خیلی ها نفهمن چی نوشتم و فهمش به یک سری کد ها از زندگی من بستگی داشته باشه ولی اگه خوندین خواهشا نگین یه ابله دیگه که فکر می کنه زندگیش مثل داستانه اومده مشغول نوشتن شده.