چند روز پیش میدان نقش جهان اصفهان بودم، فک کنم اصالتم را لو دادم درسته؟؟، ولی خواهشا نترسید اصفهانی ها نه شاخ دارند نه دم!!! این را از این جهت ی گم که چند سال پیش که برای تحصیل به یک شهر دیگه رفتم تازه فهمیدم ما اصفهانی ها چقدر محبوبیم!!!! بگذریم تا بوده جامعه ما درگیر این مسایل بوده، و چون به بحثی که می خوام خدمتتون عرض کنم کمی ربط داره باید بگم فکر می کنم جزو نژاد پرست ترین اقوام هستیم. به هر حال شب جمعه گذشته از محل کتابخونه به خونه کمی و مدتی را در میدان نقش جهان گذراندم با دوستان. صحنه هایی دیدم که خالی از لطف نیست اگه اینجا به اشتراک بگذارم. نمی دونم می دونید یا نه، از زمانی که زاینده رود خشک شده بیشترین تراکم توریست و تفریح و جمع های خونوادگی میدان نقش جهانه. توریستای خارجی زیادی اونجا هستند و افرادی که به دلایل مختلف می خوان با توریست ها ارتباط بگیرن، یکی می خواد تافل امتحان بده و میره باهاشون حرف بزنه زبانش قوی بشه، برای یک عده توریست ها منبع درامدی هستند که سعی می کنند ببرن بهشون فرش بفروشند و ... . اما این وسط یه عده ای هم هستند که کلا به ادعای خودشون برقراری ارتباط با افراد خارجی راحت تر از ایرانی هاست. یعنی مثلا طرز فکرشون اینجوریه " من هیچ وقت نمی تونم با یه ایرانی خودمونی بشم، ولی نمی دونم چرا با خارجی ها خیلی زود رفیق می شم" کاری نداریم که چقدر این تخمین فرد از خودش درسته یا نه، اینو از این جهت می گم که جهان جهان احتمالاته و شناختی که ما از خودمون داریم بر می گرده به احتمالاتی که نا خوداگاه به وقایع می دیم و وضعیت یا به اصطلاح پوزیشن خودمون را در جامعه تخمین می زنیم. حالا عده ای همیشه درست تخمین میزنن عده ای هم اکثرا در تخمین های خودشون با واژه اغراق یا خوش بینی بیش از حد مواجه اند.
خوب شب جمعه ای که من اونجا بودم خانواده ای ایرانی را دیدم که اونجا بساط کرده بودند برای خوردن شام، و از دسته سومی بودن که خدمتتون عرض کرده بودم. زوجی اسپانیایی با دو تا بچه، از همونایی که ایرانی ها براشون میمیرن چشم آبی و موی بور، داشتن رد می شدند که توسط خانم لیدر خانواده برای صحبت و گرفتن عکس سلفی یادگاری دعوت شدند. البته به رسم خانواده های محجبه ایرانی فقط خانم دعوت شد و بچه ها و با آقای اسپانیایی حرفی زده نشد!!! بماند که اون آقای حیرت زده چند ساعت اونجا تنها ایستاده بود تا خانواده ایرانی سلفی گیریشون تمام بشه و چقدر متعجب بود. و عجیب اینکه همه ملت موبایل ها روشن از خانم خارجی و بچه های بورش عکس ها و فیلم ها می گرفتند. دلم برای آقای اسپانیایی سوخت و گفتم برم باهاش حرف بزنم، معلوم بود خیلی فسرده شده و متعجب. از من پرسید چرا اینجوری می کنن و تعجب خودش را برای من هم ابراز کرد. اون موقع چیزی نتونستم بگم فقط گفتم ایرانی ها آدم های احساسی هستند. الان که فکر می کنم میبینم حق هم دارند. ایران یک جامعه بسته است و ارتباط گیری با فردی از کشور دیگه برای بعضب ها هیجانی داره به اندازه شکستن تابو و مبارزات استقلال طلبانه!!
این رو خواستم بگم که اونها هم مثل ما آدم هستند و فرق آدم ساده لوح و آدم با تفکر استراتژیک را خوب می فهمند. گاهی بهتره قبل اینکه کاری انجام بدیم در موردش فکر کنیم، اینکه طرف ممکنه چه فکری بکنه در مورد ما. درسته میگن کاری به حرف مردم نداشته باشین ولی دیگه نه تا این حد!! بار ها و بارها شنیدم همین افراد توریست ساده لوحی ایرانی ها را مورد اشاره قرار دادند در صحبت هاشون. باشد که بیشتر برای خودمون احترام قائل باشیم